UNFORGIVEN
Gene Hackman : You'd be William Munny out of Missouri, killer of women and children.
ويليام ماني (كلينت ايستوود) تبهكار با سابقه اي بود كه يه دفه تو جوونياش باسه خاطر بمب گذاري رو ريل راه آهن، ناخواسته باعث كشته شدن زن و بچه ملت شده بود. بيل كوچيكه (جين هكمن) _كلانتر بدنام شهر_ موقع دوئل، اين حرفو باسه تحقير ايستوود جلو كافه نشينا زد ؛ غافل از اينكه دقیقا تو همین لحظه و شبِ بارونيِ شوم، كابوي پير احساس مي كرد ديگه دل و گوشش از اين حرفا پر شده.
Clint Eastwood : That's Right! I've killed women and children, I kill just about everything that walks or crawls, and I'm here to kill you Little Bill, for what you did to Ned.
دوئل انجام شد، ايستوود دخل هكمن رو آورد، و همينطور همه معاوناشو، حتي مردان غير مسلح، زخمي ها و كسايي كه فرار مي كردن رو هم از پشت زد. خلاصه اينكه هر نامردي اي كه تو غرب وحشي ممكن بود شما از يه گاوچرون ببينين از ايستوودِ پير سر زد بجز يه چيز ؛ تو تمام فيلم اصرار داشت به زنش كه چندين سال پيش مرده بود خيانت نكنه.
وقتي به همه قبولوندي كه آدم با شرافتي هستي، اونوقته كه ميتوني هر غلطي بكني بدون اينكه شَرفِت لكه دار بشه.
کلیسا
رفتم تو و گفتم سلام میخوام با اسقف صوبت کنم!
نمدونم شاید با خودم فکر کردم وقتی یه جایی میری که باسه یه اقلیتیه که دستشون از زمین و آسمون کوتاس و هر حرفیو باس بشنوفن و هیچ حرفشونم به جایی نمیرسیه میتونی بچه پر رو بازی درآری. ولی پوستشون کلفت شده این ارمنی ها.
«تو؟! ... با اسقف؟! ... قبلا وقت گرفتی؟ ... واستا ببینم اصلا چیکارشون داری؟!»
برخوردش هرگز بر آموزه های مسیح منطبق نبود. «نه وقت نگرفتم، سوال دینی دارم.» واقعا چه کار دیگه ای میتونستم با یه روحانیِ مسیحی داشته باشم؟
«سوال دینی؟ ... دینی؟! ... تو ... اصلا مگه همین آیت الله های شما ... مگه شما هر وقت بخواین میتونین با این آخونداتون صوبت کنین؟!»
خب آخوندای ما عَمَلا ولَن و در واقع شما هر وقت و هرجایی که اراده کنین و تحت هر شرایطی که باشین و باشن میتونین باهاشون صوبت کنین. پس گفتم : «آره!»
دستاشو زد به کمرشو سرشو گرفت بالا : «هم؟! مثلا تو هر وقت بخوای میتونی با آقای خامنه ای صوبت کنی؟!»
یارو گیر بود. «قربان من قصد بحث کردن با شما رو ندارم، من سوال دینی دارم، حالا اسقف یا هر کس دیگه ای که بتونه.»
طرف چند ثانیه ای تو چشمام خیره شد، انگار که کوتا اومد : «همینجا واستا.» پس رفت تو دفترشو گوشی تلفن رو برداشت و همینطور که بهم زل زده بود خیلی آروم با اونور خط چند جمله ای ارمنی صوبت کرد. پس با سر اشاره ای زد که بیا تو و بعد گوشیو داد دستم : «بپرس.»
Red Hot Chili Peppers
کامران دوستِ حسین[1] "لقمۀ سوشی" رو باسه اوقاتی که زندگیت از هیجان خالی شده پیشنهاد میکنه. پنج قطره سس فلفلو رو یه قاشق ترشیِ بندری بریز و با یوخده نون برو بالا ... آو ببخشین زندگیتون پر از هیجان بود؟ ... پس تا نیم ساعت سرفه کنین.
اين پيشي همان پيشي است
بالاخره بعد از مدتها یه گربه رو اغفال کردم.
بذا بهت بگم سرکش ترین اونها رو میشه با خاروندن زیر گلو و نوازش روی پوزشون جادو کرد ؛ ولي خب مساله اینه که بتونی دستتو به اینجاها برسونی. پس مردمک چشمای نیمه بازشون گشاد میشه و غُرغُرهای رضایت آمیزشون میره هوا، دمشونو بالا میگیرن و خودشونو هی میمالن به شلوارت. البته همینکه چشمشون بيفته به يه چيز متحرك _مثل دستمال کاغذی یا برگ خشکی که باد تکونش میده یا حتی سوسک آشپزخونۀ سیاهی که در حال دویدنه_ اونوقته که مثل جن زده ها یهو سر جاشون خشک میشن. بعد با سرعت از تو دستت میپرن بیرون دنبال اون چیز!
گربه ان دیگه ...
Gillette
به تعداد انگشتای یک دست مناسبت باسه تیغ زدنِ صورتم سراغ ندارم. البته كه باید دلیل خیلی مهمی داشته باشی باسه انجام کاری که بهش حساسیت داری.
و اما اولین شب های پاییز، از مهم ترین ِ این دلایلن.[2]
-------------------
[1] پسر خاوله!
[2] خب اونایی که تواناييشو دارن ميتونن خودشون امتحان کنن.