تبليغاتX
Lost for Words

Lost for Words

 

یارم نظر تو بر نگردد.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 7:54 بعد از ظهر  توسط aminmoj  | 

 

ببینین من اهل این پیر و پند بازیا نیستم،

ولی بذارین فقط همینو بگم،

که هیچوقت،

از خطر کردن،

در چیزی،

که تو دُرُستیش،

شک دارین،

نترسین.

----------

پی نوشت) بخوانید تا کامروا باشید.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 7:47 بعد از ظهر  توسط aminmoj  | 

 

آقا این نبوی یه چیز عجیبی پست کرده. نوشته دانشمندای عالم اومدن گفتن جاذبه تو اونجای زمین زیاد شده. منظورشون ام از اونجا ایرانه. بعد من یه سوالی واسم پیش اومده و اون اینکه تو این هاگیر واگیر که یه قومی با یه همچی غیظی و همچو غلظتی دافعه زده به سر تا پای این مملکت، چطوریه که حالا 'جاذبه زیاد شده؟

 

+ نوشته شده در  شنبه چهارم مهر 1388ساعت 4:54 بعد از ظهر  توسط aminmoj  | 

 

امروز سه بار دروغ گفتم،

اول وسطِ صوبت با یه بابایی بود که طرف پرسید فلان حکایتو خوندی؟

خونده بودم ولی گفتم نه،

تعریف کرد و یهو از توش یه چیه نو دَرومد.

دوم یکی از بچه ها گفت فلان جوکو شنیدی؟

شنیده بودم ولی گفتم نه،

انقدر مسخره تعریف کرد که کلی با هم خندیدیم و دل مومنِ سیبیلویی هم شاد شد.

سوم اون بالا به شما گفتم امروز سه بار دروغ گفتم ولی در واقع همین دوتا بود،

شمام تا این پایین خوندین و کَکِتونم نگزید،

بد شد یه کاری کردم که دو دقیقه اون کَکِتون نگزید؟

والله نشد.

.

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعت 4:37 بعد از ظهر  توسط aminmoj  | 

 

آدم ها بیشتری دلتنگ اند و بیشتر، دلتنگ خاطره هاشان. بعد از خیر هیچکدام هم نمیخواهند بگذرند، حتی آن بُنجل ترینش. حالا تو حساب کن آن خاطره هایی را که توشان بزرگ شده ای یا بهت چیز جدیدی داده اند یا اثری برِت گذاشته اند و خلاصه، ریشه ای در یک جایی از جان ات دارند.

همین است که آن کشوی قفل دار یا حاشیۀ چوبی آینه پیدایش می شود، تا تکه پاره های خاطراتت را تا می شود بچُپانی توش. مادر بزرگ را آجیل به دست، چشم به در می کند و خاک پوک وطن را طلای عیار بالا. آخ همین است که دل کندن را سخت می کند هم. از همین زندگی ای که دور همۀ آن آدم ها و چیزها پیچیده ای و اصلا، وَ اَصلاً هم چیز الکی ای نیست.

خاطره، لامصّب، نه خُرده تصویرهای جا مانده پشتِ سرِ این عمرِ دوان، که دست چین آن است. یکجوری هی نشسته روی آن دور دست ها که مغموم یادش کنی و بگی هِئییییی ...

آدم هایند و خاطره هاشان.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم خرداد 1388ساعت 7:36 بعد از ظهر  توسط aminmoj  | 

امشبَرو خیلی نگرانم،

می ترسم تا فردا صبح که همه خوابیم،

بویو سقوط کنه.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388ساعت 10:24 بعد از ظهر  توسط aminmoj  | 

 

فکر کن،

رفتم شیر بخرم،

بعد،

شبِ تعطیل،

شبِ شلوغ،

ملتِ تو کفِ خرید،

یهو از میونِ ماشین پولداریای بی صدا،

6 تا موتور پُرگازِ ۳ تَرکه با سرعت 100 تا پریدن بیرون،

پرچم بدست،

عربده کشون،

همه جون به کف،

که چی؟

دهه ی سوّمو به زور فرو کنن تو اعتقادِت.

؟

تو رو خدا اینا ابتکارات خودتونه یا بتون میگن؟

-----------------------------------------------------

پی نوشت1) بعد که تشنّجا تو دوریشون گُم شد،

                 از وسط سکوتِ جماعتِ بُهت زده،

                 یه بچه کوچیکه بالاخره جرات نفس کشیدن پیدا کرد و،

                 زد زیر گریه.

پی نوشت2) دارم زبان میخونم.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387ساعت 0:20 قبل از ظهر  توسط aminmoj  | 

 

"تمام اشیای جهان، تمایل به گُم شدن دارند"(Moj, 2008).

 -----------------------------------------------------------------------

References

Akaike, H. (1987). Factor analysis and AIC. Psychometrika,52, 317^332.

Altman, I. & Low, S. (1992). Place Attachment. NY: PlenumPress.

Bagozzi, R. P. (1978). The construct validity of the a¡ective, behavioural, and cognitive components of atti-tude by analysis of covariance structures.Multivariate Behavioural Research, 13, 9^31.

Bagozzi, R. P. & Burnkrant, R. E. (1985). Attitude organization and the attitude-behaviour relationship: A reply to Dillon and Kumar. Journal of Personality & Social Psychology, 49, 47^57.

Bagozzi, R. P., Tybout, A. M., Craig, C. S. & Sternthal, B.(1979). The construct validity of the tripartite classi¢cation of attitudes. Journal of Marketing Research, 16,88^95.

Bentler, P. M. (1990). Comparative ¢t indexes in structural models. Psychological Bulletin, 107, 238^246.

Bollen, K. A. (1989). Structural Equations with Latent Variables. NY:Wiley.

Breckler, S. J. (1984). Empirical validation of a¡ect, behaviour, and cognition as distinct components of attitude. Journal of Personality & Social Psychology, 47,1191^1205.

Bonnes, M. & Secchiaroli, G. (1995). Environmental Psychology: A Psycho-Social Introduction. London: Sage.

Breckler, S. J. & Wiggins, E. C. (1989). A¡ect versus evaluation in the structure of attitudes. Journal of Experimental Social Psychology, 25, 253^271.

Browne, M. W. & Cudeck, R. (1989). Single sample crossvalidation indices for covariance structures. Multivariate Behavioural Research, 24, 445^455.

Browne, M.W. & Cudeck, R. (1993). Alternative ways of assessing model ¢t. In K. A. Bollen & J. S. Long, (Eds), Testing Structural Equation Models. London: Sage.

Burdge, R. J. & Ludtke, R. L. (1972). Social separation among displaced rural families: The case of £ood control reservoirs. InW. R. Burch, Jr., N. H. Cheek, Jr., & L. Taylor, (Eds), Social Behaviour, Natural Resources, and the Environment. NY: Harper & Row.

Canter, D. (1991). Understanding, assessing and acting in places: Is an integrative framework possible? In T. Garling & G. Evans, (Eds), Environmental Cognition and Action: An Integrated Approach. NY: Oxford University Press.

Canter, D. (1997). The facets of place. In G. T. Moore & R. W. Marans, (Eds), Advances in Environment, Behaviour and Design,Volume 4: Towards the Integration of Theory, Methods, Research and Utilisation. NY: Plenum.

Chawla, L. (1992). Childhood place attachments. In I.Altman & S. M. Low, (Eds), Place Attachment. NY: Plenum Press.

Cuba, L. & Hummon, D. M. (1993). A place to call home: Identi¢cation with dwelling, community and region. Sociological Quarterly, 34, 111^131.

Dillon, W. R. & Kumar, A. (1985). Attitude organization and the attitude^behaviour relationship: A critique of Bagozzi and Burnkrant's reanalysis of Fishbein and Ajzen. Journal of Personality & Social Psychology, 49, 33^46.

Eagly, A. H. & Chaiken, S. (1993). The Psychology of Attitudes. TX: Harcourt Brace Jovanovich.

Fishbein, M. & Ajzen, I. (1975). Belief, Attitude, Intention and Behaviour: An Introduction to Theory and Research. London: Addison-Wesley.

Hammit, W. E. & Stewart, W. P. (1996). Sense of place: A call for construct clarity and management. Paper presented at the Sixth International Symposium on Society & ResourceManagement, May 18^23, State College, PA.

Hay, R. (1998). Sense of place in developmental context. Journal of Environmental Psychology 18, 5^29.

Hayduk, L. A. (1996). LISREL: Issues, Debates, and Strate gies. Baltimore, MD: Johns Hopkins.

Heberlein, T. A. & Baumgartner, R. (1978). Factors a¡ecting response rates to mailed questionnaires: a quantitative analysis of the published literature. American Sociological Review,, 43, 447^462.

Hu, Li Tzu & Bentler, P. M. (1995). Evaluating model ¢t. In R. H. Hoyle, (Ed.), Structural Equation Modeling: Concepts, Issues, and Applications. Sage, California, pp.76^99.

Hu¡ord, M. (1992). Thresholds to an alternate realm: Mapping the chaseword in New Jersey's Pine Barrens. In I. Altman & S. M. Low, (Eds), Place Attachment. NY:Plenum Press.

Hummon, D. M. (1992). Community attachment: Local sentiment and sense of place. In I. Altman & S. M. Low, (Eds), Place Attachment. NY: Plenum Press.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم دی 1387ساعت 0:27 قبل از ظهر  توسط aminmoj  | 

 

امروز همینکه دکتر رو تو یونی دیدم، پریدم و مقالَمو دادم دستش،

کلی مورد تفقدم قرار داد و مثل همیشه حرفای دقیق زد جنتلمن مهربون،

بعد به اون دوست دکترش پیشنهاد کرد یه نیگایی به مقاله ام بندازه،

مقدمه و چکیده، چند صفحه جلو، چند صفحه عقب،

سرشو آورد بالا و پرسید قلم خودته؟

گفتم بله،

بعد گفت : «ببین پسر،

خوب نوشتن هم مثل معماری کردن میمونه،

باس همش اتود کنی،

وگرنه یادت میره.»

پس شروع کرد رو بعضی جمله ها واسم اتود کردن ...

------------------------------------------------------------------

پی نوشت 1) اگه بگم دکتر و دوستش، بهترین استادایی هستن که تو همۀ عمرم دیدم، سخنی به گزاف نگفتم.

پی نوشت 2) «هرچیز که منطقیه، الزاما واقعی نیست.» لیمپو

پی نوشت 3) شما ملت چرا به اینجا سر نمی زنین؟ واس کی مینویسم پس؟

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم آبان 1387ساعت 8:33 بعد از ظهر  توسط aminmoj  | 

 

بتمن معتقده توی شهر، بسیار مردمی هستن که به خیر ایمان دارن،

ژوکر معتقده، روح این انسانها رو میشه تماما در هم شکست،

و هاروی معتقده تنها مرام تو یه دنیای بی رحم، شانسه،

اونه که تقدیر آدما رو رقم میزنه، بی هیچ تبعیضی،

پس مدام مُردّدِه که چطور باس انتخاب کرد.

کارگردان اما، خب اون تز خودشو داره :

آدم نباید همش تو شک باشه،

یا باید خوب بود، یا بد،

یا آخر قصه مُرد!

[۱]

---------------

[۱] بتمن و ژوکر هردو آخر قصه زنده موندن و هاروی مُرد.

پی نوشت) اوه خدای من این مرد، ژوکر، واقعا مریضه ...

 

 you wanna know how I got these scars?

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعت 4:54 بعد از ظهر  توسط aminmoj  |